با یاد تو ای شادی شبهای دلم
 
آخرين مطالب
رویا

تو رو میبینمو انگار، تو بودی تا جهان بوده 

یه جای دیگه ای بی شک ، جهان از آن ما بوده 

تو چشمات حرمت عشقه ، تو دستام باور خواستن

رو لبهات شوق یک بوسه  ، همینو از تو می خواستم

 

برای خواب شیرینت  ، میشم من بهترین رویا

تو که باشی خدا  اروم ، میاد میشینه پیش ما 

تا من دستاتو میگیرم  ، جهان از آن ما میشه 

من اینو میدونم دستات حرارت داره ، آتیشه 

چشای ناز تو انگار زمانو تو خودش داره 

جهانم بی چشات هیچه  ، سکوته.. ساکته ..تاره

بزار بازم تو این حالت  ، بمونیمو  ،نریم جایی

بهم قولی بده عشقم منو تنهام نمیزاری

توی تصویر هر روزم صدای تو طنین داره 

دل من وقتی آشفتست  ، تورو انگار طلبکاره

بزار آغوش من جایی واسه دلتنگیات باشه

نمیزارم بری حتی ..جهان ویرون شه بپاشه 

بزار سر روی پای من ، من و تو روی کاناپه

یه دستم توی دست تو  ، یه دستم لای موهاته

ازون عطر موهات انگار جهانی مست و مدهوشت

دلم می خواد این آهنگو بخونم من تو آغوشت

شب از مهتاب سر میره تمام ماه تو آبه 

شبیه عکس یک رویاااا

تو خوابیدی جهان خوابه........

 

                                              سالار مازندرانی

[ شنبه 1 آذر1393 ] [ 11:50 ] [ سالار مازندرانی ]

این خونه دلتنگه ٰ باتو ، بدون من

آیینه میمیره ‌، از غصه ی رفتن

اینجا نمی مونی جای تو اینجا نیست

وقتی نباشم من ، دنیات که زیبا نیست

  هرچی ازم مونده میخوام که بردارم

از پیش تو می رم ، میدونی ناچارم

فکر من و رفتن با تو نمی مونه

از خاطرت میره تصویر ویرونه

تردید چشمامم بپا نلرزونه

قلبتو وقتی که ، میرم ازین خونه

اغوش تو وقتی رو به کسی وا شد

یا اینکه تو قلبت ، احساسی پیدا شد

اون لحظه می فهمی حرف دلم چی بود

گفتی برو اما  ، فکر کردی بازی بود

از   قلب من  دیگه ،  رفتی توام زیبا

از تو نمی گیره سراغمو دنیا

دنیای ما با هم خیلی تفاوت داشت

حرف من و تو داشت ،دنیا رو بر می داشت

ایندفعه میدونم ، میرم ازین خونه

اونوقت دیگه اصلا حرفی نمی مونه

هر حرفیم باشه ، بنویس پای من

هرکیو دوس داری، بیار بجای من

هرچی ازم مونده ، میخوام که بردارم

از پیش تو میرم ، میدونی؟ ناچارم

 

 (سالار مازندرانی)

[ سه شنبه 10 دی1392 ] [ 0:30 ] [ سالار مازندرانی ]
روشن تر از خاموشی،چراغی ندیدم،
و سخنی،به از بی سخنی،نشنیدم.
ساکن سرای سکوت شدم،
و سدرۀ صابری در پوشیدم.
مرغی گشتم؛
چشم او،از یگانگی
پر او،از همیشگی،
در هوای بی چگونگی،می پریدم.
کاسه ای بیاشامیدم که هرگز،تا ابد،
از تشنگی او سیراب نشدم.       (( بایزید بسطامی))
[ دوشنبه 4 آذر1392 ] [ 22:34 ] [ سالار مازندرانی ]
تردید نگاهم را بر خود مگیر حکایت غریبیست .. دنیارا هم که از بر باشی حرفی دستگیرت نمی شود غربت این لحظه ها آنقدری هست که نه تو ... که چندین چون تویی را یارای تسلایش نیست ... (سالار مازندرانی)
[ پنجشنبه 3 اسفند1391 ] [ 23:6 ] [ سالار مازندرانی ]
تو زیبایی خدا اینجاست ...اینجا

تمام لحظه ها زیباست اینجا

سراسر لحظه های هق هق من 

به پای تو ، چه بی پرواست اینجا

نمی گویم نرو ...تقدیر این بود

ولی تقدیر بی معناست اینجا

وجودم را ببر با خود که بی تو

تمام بودنم بی جاست اینجا....


                                             (سالار مازندرانی)

[ دوشنبه 8 اسفند1390 ] [ 1:16 ] [ سالار مازندرانی ]
یاد باد آنکه زما وقت سفر یاد نکرد 

به وداعی دل غمدیده ی ما شاد نکرد

دل به امید صدایی که مگر بر تو رسد 

ناله ها کرد در این کوه که فرهاد نکرد

مطربا پرده بگردان و بزن راه عراق

که بدین راه بشد یار و زما یاد نکرد.....

[ جمعه 21 بهمن1390 ] [ 0:59 ] [ سالار مازندرانی ]
نمی گویم نمی خواهم که باشی

تو می دانی حقیقت غیر از این است

نمی خواهم که باشم عادت تو 

که رسم زندگانی اینچنین است

تو یک باور برای عشق بودی

نمیخواهم که باشم عادت تو 

تورا از دور می خوانم به نرمی 

که می خواهم شوم من باور تو.....


  سالار مازندرانی

[ جمعه 23 دی1390 ] [ 14:43 ] [ سالار مازندرانی ]
سلام بر تمامی دوستانی که با نظرات خودشون به من امیدواری می دن ....

از تمامی شما دوستان به خاطر غیبت طولانی که داشتم  عذر خواهی می کنم...

امیدوارم بعد از این با نظراتتون باز هم خوشحالم کنید...

 

                                                                       سالار مازندرانی

[ یکشنبه 8 آبان1390 ] [ 0:11 ] [ سالار مازندرانی ]
دیروز با اولین برگی که از درخت همسایه افتاد

پاییز زودرس را تجربه کردم

ولی امروز....

افسوس که در برگریز خزانم

حتی باد هم نوازشش را از من دریغ می کند...

 

                                                                                سالار مازندرانی

[ یکشنبه 8 آبان1390 ] [ 0:4 ] [ سالار مازندرانی ]
تو را به جای همه روزگارانی که نمی زیستم دوست دارم .

برای خاطر عطر نان گرم

و برفی که آب می‌شود
...
و برای نخستین گل‌ها

تو را به خاطر دوست داشتن دوست دارم .

تو را به جای همه کسانی که دوست نمی‌دارم دوست می‌دارم .
 
[ چهارشنبه 16 شهریور1390 ] [ 1:37 ] [ سالار مازندرانی ]
   ........   مطالب قدیمی‌تر >>

.: Weblog Themes By Iran Skin :.

درباره وبلاگ
موضوعات وب
امکانات وب